۲۴ آذر

غمگين مشو

دلا غمگين مشو زين روزهاى تيره شبديز
ميسر نيست فصل گل، مگر از معبر پاييز
زمين را بس شكيبايى ز درد شخم ها بايد
كه رويد دانه گندم ز خاك خوب و حاصلخيز
نمى دانى مگر اى دل تو اعجاز صبورى را؟
به بار آيد ز تاك و رز شراب ناب شورانگيز
نمى پايد زمستان و شب و دشوارى سرما
بشارت مى دهد گل را همى نوروز رستاخيز

“ماندانا خضرايى”

۲۳ آذر

گوش من

گوش من پر شده از زنگ صدايت، چه كنم؟
بى تو با ياد تو و حال و هوايت چه كنم؟
قدر من بندگى و قرب خدايى ز تو شد
غير تمكين تو در راه رضايت چه كنم؟
نيست در خانه دگر لطف طنين قدمت
با دو ردى كه به جا مانده ز پايت چه كنم؟
ميزند مرغ خيالم به تمناى تو پر
تو بگو با دل در بند وفايت چه كنم؟
ظلمها رفته به من گر كه ز بى مهرى تو
سر سجاده ولى غير دعايت چه كنم؟
چه كنم تا كه دهد دولت ديدار تو دست؟
اى همه هستى و جانم بفدايت چه كنم؟
سراينده : “ماندانا خضرايى “